نام زینب در شئون زندگی گل میکند / در دل عشاق ایجاد تحول میکند مهدی زهرا که خود رمز توسل با خداست / در مقام ذکر با زینب توسل میکند . . . عشق یعنی آتش افروخته / عشق یعنی خیمه های سوخته عشق یعنی حاجی بیت الحرام / دل بریدن ها وحج ناتمام عشق یعنی غربت نور دوعین / عشق یعنی گریه برقبر حسین عشق را گویم فقط در یک کلام / یا اباالفضل وحسین و والسلام دلم مست و لبم مست و سرم مست / بخون ای دل که صبرم رفته از دست بخون ای دل محرم اومد از راه / بخون اجر تو با عباس بی دست . . . عرض تسلیت و تعزیت بمناسبت آغاز ایام عزای حسینی
+ نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت توسط غم زده تنها |

توی این شبهای عزیز برای کسانی که دستشون از این دنیا کوتاه شده هم دعا کنین
التماس دعا
+ نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت توسط غم زده تنها |
يه حديثي پيامبر مون را جع به نوشتن صلوات فرمودند که دوست دارم اونو با دقت بخوني بعد هم 3 صلوات بفرستي . رسول خدا فرمود: هر کس در کتابي يا نوشته اي بر من صلوات بنويسد،تا زماني که نام من در آن کتاب هست فرشتگان پيوسته براي او از در گاه حق، طلب آمرزش مي کنند. از اهل بهشت وقدسيان وملکوت بر احمد وال او هميشه صلوات "قبول باشه"
حديثو خوندي حالا مي خوام يه داستان هم بگم، مطمئنم با خوندنش همين الان شروع به نوشتن صلوات مي کني حالا 2 صلوات بفرست و برو بخون.
نويسنده اي رو بعد از وفاتش در خواب ديدند و از او پرسيدند که پروردگار با تو چه کرد؟
گفت: خداوند مرا بخشيد وگرامي داشت به خاطر آن عملي که از اين دو انگشتم (يعني سبابه و ابهام) صادر شده بود. مرا بخشيدند .گفتند: آن عمل چه بود که سبب کرامت توشده؟
گفت: به خاطر زياد نوشتن "اللهم صل علي محمد وال محمد"
خب داستانو که خوندي حالا اين شعر رو هم بخون و2صلوات بفرست تا بگم اين صلوت هاي که فرستادي واسه چي بود؟
از اول دهــر تــا قيــامت برکـــات تعـداد هـمه خلق جهان و ذرات
صلواتهايي رو که فرستادي واسه تعجيل در فرج اقا مون بود.
"اللهم عجل لوليک الفرج"
التماس دعا
+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت توسط غم زده تنها |
ابتدا گذرنامه زير را تكميل كنيد: نام:انسان نام و نام خانوادگي:آدميزاد نام پدر:آدم نام مادر:حوا لقب:اشرف مخلوقات ساكن:كهكشان راه شيري،منظومه شمسي،زمين ساعت حركت و پرواز:هر وقت كه خدا صلاح بداند مكان:بهشت،اگر نشد جهنم وسايل مورد نياز: 1)دو متر پارچه سفيد2)عمل نيك3)انجام واجبات و ترك محرمات4)امر به معروف و نهي از منكر5)دعاي والدين و مومنين6)نماز اول وقت7)ولايت ائمه اطهار8)اعمال صالح،تقوي،ايمان ملاحظات: 1)خواهشمند است جهت رفاه خود خمس و زكات را قبل از پرواز پرداخت نمائيد. 2)از آوردن ثروت،مقام،منزل،ماشين،حتي داخل فرودگاه جدا خودداري نمائيد. 3)حتما قبل از حركت به بستگان خود توضيح دهيد تا از آوردن دسته گلها ي سنگين سنگ قبر گران و تجملاتي و نيز مراسمهاي پر خرج و غيره خودداري نمائيد. 4)جهت يادگاري قبل از پرواز اموال خود رابين فرزندان و امور فقرا و مستضعفين قسمت نمائيد. 5)از آوردن بار اضافي از قبيل حق الناس،غيبت،تهمت و غيره جدا خودداري كنيد. جهت كسب اطلاعات بيشتر به قران و سنت پيامبر(ص)مراجعه نمائيد تماس و مشاوره بصورت شبانه روزي-رايگان،مستقيم و بدون وقت قبلي مي باشد. در صورتيكه قبل از پرواز به مشكلي برخورديد با شماره هاي زير تماس حاصل فرمائيد. 186 سوره بقره-45 سوره نساء-129 سوره توبه-55سوره اعراف-2و3 سوره الطلاق شماره ی پرواز: اميدوارم سفر آسوده اي در پيش داشته باشيد. سر پرست كاروان - حضرت عزرائيل
سفر زيارتي،سياحتي و هميشگي آخرت ![]()
انا لله و انا الیه راجعون
+ نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت توسط غم زده تنها |
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.![]()
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::. ![]()
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::.![]()
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
... توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتی:
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
+ نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت توسط غم زده تنها |
+ نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت توسط غم زده تنها |
از آسمان پرسيدم پرستار کيست؟ گفت: وسيع تر از من است از کوه پرسيدم پرستار کيست؟ گفت: مقاوم تر از من است از آينه پرسيدم پرستار کيست؟ گفت: پاک تر از من است از آب پرسيدم پرستار کيست؟ گفت: زلال تر از من است از مادر پرسيدم پرستار کيست؟ گفت: مهربانتر از من است از پيامبر پرسيدم پرستار کيست؟ گفت: از تمام يارانم به من نزديک تراست ازخودش پرسيدم پرستار کيست؟ گفت: خادم خدا
ز بيت مرتضي (ع) شاه ولايت اختري سر زد
که از نور رخش، ارض و سما را زيب و زيور زد
بود ميلاد زينب (س) آنکه اندر روز ميلادش
در آغوش حسينش خنده بر روي برادر زد
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت توسط غم زده تنها |
همسفر سفرت بخیر تا یه دیدار دوباره همسفر سفرت بخیر تا رسیدن به ستاره همسفر حرف ها و وعده های ما حالا تو خواب و خیاله وقتی اسمونه غربت بغضشو پیش تو باز کرد وقتی که کولبار عشق و بستی و رفتی به رویا وقتی که جاده تو را همسفر صدا کرد وقتی که اسمونه من تیره و تار شد وقتی که به انتظار دیدن دوباره ات ماندم رفتی تا نوره ستاره . روی بال و پر ابرا فهمیدم که قسمت اینه دیگه باید سر کرد واسه دیدن چشمات . واسه دیدن روی نازت واسه شنیدن صدات ~~~~> توی خواب باید سفر کرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت توسط غم زده تنها |
فردا ۱۹ فروردین ۱۳۸۸ به دنیا میام ای کاش بعضی ها مثل هر سال کنارم بودند ای کاش ولی افسوس ای کاش به دنیا نمیومدم ولی حالا که خدا خواست و به دنیا اومدیم بی خیال فقط به خاطر داداش محمدم امشب و فردا رو جشن 
میگیرم
+ نوشته شده در سه شنبه 18 فروردین1388ساعت توسط غم زده تنها |

+ نوشته شده در یکشنبه 9 فروردین1388ساعت توسط غم زده تنها |
♥ღمی گویند هر چه عاشق از معشوق دور باشد باز هم دلش همراه اوست♥ღ 

+ نوشته شده در جمعه 30 اسفند1387ساعت توسط غم زده تنها |

+ نوشته شده در جمعه 30 اسفند1387ساعت توسط غم زده تنها |
تو توانایی آن را داری که به این فاجعه پایان بخشی؟؟؟ خدا یا نوروز امسال میخوام جور دیگه ای دعا کنم. اولین دعام اللهم عجل لولیک الفرج باشه و بگم خدایا نظر لطفت رو شامل حال همه ی بنده هات کن.خدایا کمک کن به اونی که آه گرمش آتیش به جان آدم میزنه.صبر بده به اونی که سال گذشته در کنار عشقش بود و امسال در ماتم عزیز از دست رفته اش اشک میریزه و از غم دوری عزیز در خاک خفته اش شبا ناله میزنه.خدا یا رحمتت رو شامل حال نوعروسی کن که ناکام مرد.به گرفتاری که از غم خواب به چشماش نمیاد کمک کن.آدمای تهی دستی که همیشه لبخندشون تلخه!خدایا شاد کن مریضای درد مندی رو که تنها مرگ درمانشونه خودت به داد اونایی برس که بیمارند و دارن توی تب میسوزن و با مرگ درستیزن.خدایا کمک کن به مادرای دلسوخته ای که چشم براه فرزند دوختن.به پدرای تنگدستی که شب عیدی با دست تهی و با شرمندگی پا به خونه میذارن.خدایا به آیات قران قسمت میدم به اونی که توی سینه اش درد نهفته و راز نگفته داره رحم کن.خدایا خودت کمک کن به اونی که از ناله زجه میزنه که یک لحظه به دادش برسی.به داد آدمای پرهیزگاری برس که زیر درگاهت اشک میریزن و در راه تو قدم برمیدارن و هرشب دستاشونو به درگاه خودت بلند میکنن .خدایا به اون بی پناهی که مثل مرغ پربسته توی قفس پرپر میزنه و داره جون میده رحم کن.خداجون به بچه های یتیمی که زمستون امسال سرما به مغز استخونشون رسیده بود به بچه های گرسنه ای که توی خونه نه نون دارن و نه نان آور کمک کن به گرسنه هایی که با بوی غذای دیگران از پا درمیفتن......خدایا به زجرکشیده ای که سکوت نگاهش دل آدمو به درد میاره به دختر بیگناهی که عبادت در شرم نگاهش موج میزنه کمک کن.خداجون کمک کن به بی نشونی که هنوز راه زیادی رو پیش رو داره..... (آمین یا رب العالمین) خدایا به من حقیراین بنده ناچیزت هم نظر کن . هیچکس جز خودت نمیدونه این دو سال چی کشیدم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت توسط غم زده تنها |
محمّد عزیزم چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را بریم رقم زدی سه سال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظها هایم زیاد باشد
باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب 
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت توسط غم زده تنها |

+ نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند1387ساعت توسط غم زده تنها |

+ نوشته شده در جمعه 16 اسفند1387ساعت توسط غم زده تنها |
1- بشینی مگس بپرونی !
۱۶- رجیستری ویندوز رو باز کنید و سعی کنید تمام کلید هایی که با حرف a شروع می شند رو حذف کنید ۱۷- دوش بگیرید ۲۳- تو آینه نگاه کنید و سعی کنید باحال به نظر بیاید 
۲- کارهای شخصیتون رو انجام بدین 


۳- مجموعه ۱۰ هزار عکسی رو که دارید اسم هاشون رو عوض کنید و مرتب کنید
۴- هارد کامپیوتر رو دیفرگ کنید
۵- فیلم ببینید
۶- دفتر تلفن تون رو مرتب کنید
۷- نوشیدنی آرام بخش بخورید 
۸- یاد بگیرید چطوری میشه رقصید
۹- یه جای راحت پیدا کنید و کتاب بخونید 
۱۰- یک زنگی به دوستای قدیمی بزنید
۱۱- اتاقتون رو تمیز کنید...
....... به به چه بچه حرف گوش کنی !
۱۲- از ۱ تا ۱ میلیون بشمارید
۱۳- تمرین موسیقی انجام بدین ! 
۱۴- برید بیرون و با دوستتون کارهای خوب بکنین 
۱۵- دیکشنری باز کنید و ۱۰۰ تا لغت جدید یاد بگیرید

۱۸- یک چیزی بخورید

۱۹- با گیم های روی موبایل خودتون رو سرگرم کنید اگر اسنیک باشه چه بهتر !
۲۰- یک چیزی رو تیکه تیکه کنید
۲۱- خوب اون رو دوباره به هم بچسبونید
۲۲- یک زنگی به آی اس پی تون بزنید

۲۴- میتونید برید باشگاه 
۲۵- تمام ساعت هایی که در اطرافتون هست رو با هم تنظیم کنید
۲۶- توی مرورگرتون یک صفحه خالی باز کنید و مدام اف ۵ بزنید
۲۷- یه پاکت سیگار بکشید ! 
۲۸- یک نوت پد باز کنید و سعی کنید کاری که میشه وقتی اینترنت قطعه انجام داد رو توش لیست کنید بنویسید
+ نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387ساعت توسط غم زده تنها |

+ نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387ساعت توسط غم زده تنها |
رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام ، حضرت ختمی مرتبت ، سید المرسلین ، محمد مصطفی (ص) و شهادت سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبی (ع) بر همه شیعیان و دوستداران آن حضرت و شما عزیزان تسلیت باد .
امیدوارم که مورد لطف آن بزرگواران در این دنیا و مورد شفاعت آنها در روز قیامت قرار گیریم
آمـــــــــــــــــــــــــــــــــین یا رب العالمین
یادتون نره من و داداشمم هم دعا کنید
+ نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387ساعت توسط غم زده تنها |

شروع ترم
یک هفته بعد از شروع ترم
دو هفته بعد از شروع ترم
قبل از میان ترم
در طول امتحان میان ترم
بعد از امتحان میان ترم
قبل از امتحان پایان ترم
اطلاع از برنامه پایان ترم
7 روز قبل از پایان ترم
6 روز قبل از پایان ترم
5 روز قبل از پایان ترم
4 روز قبل از پایان ترم
2 روز قبل از پایان ترم
1 روز قبل از پایان ترم
شب قبل از امتحان
1 ساعت قبل از امتحان
در طول امتحان
هنگام خروج از سالن امتحان
بعد از امتحان
+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت توسط غم زده تنها |

+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت توسط غم زده تنها |

+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت توسط غم زده تنها |
.jpg)
+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت توسط غم زده تنها |
جای همتون خالی
همه تون هم دعا کردم
حیفه اگه میتونید برید که خیلی خیلی که چه ارض کنم بیش از اندازه خوش گذشت
نجف . کربلا . خیمگاه حضرت زینب .حضرت علی اصغر. حضرت علی اکبر . دو طفلان مسلم ۷۲ تن امام جواد امام موسی کاظم چه حال و هوایی بود یادش بخیر
وای وای وای چه روزایی بود انشاالله آقا بطلبه همه با هم بریم
+ نوشته شده در دوشنبه 28 بهمن1387ساعت توسط غم زده تنها |
سلام به دوستان مهربون و دوست داشتنی تر از جون
اگه بدی خوبی از ما دیدین حلالمون کنید اگه خدا بخواد جمعه دارم میرم کـــــــــــــــــــــربلا انشالله روزیه شما و خانوادهاتون هم بشه حتما اونجا برای همه دعـــــــــــــــا میکنم ![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت توسط غم زده تنها |
دختری از سختی های زندگی به پدرش گله می کرد.از مبارزه خسته بودنمی دانست چه کند.
بلافاصله پس از اینکه یک مشکل را حل شده می دید مشکل دیگری سر راهش آشکار می شد
و قصد داشت خود را تسلیم زندگی کند.
پدر که آشپز ماهری بود او را به آشپز خانه برد. سه قابلمه را پر از آب کرد وآن ها را جوشاند. سپس در اولی تعدادی هویج در دومی تعدادی تخم مرغ و در دیگری مقداری قهوه قرار داد و بدون اینکه حرفی بزند چند دقیقه ای منتظر ماند. دختر هم تعجب کردو بی صبرانه منتظر بود.تقریبا بعد از 20 دقیقه پدر اجاق گاز را خاموش کرد. هویج ها و تخم مرغ ها را در کاسه گذاشت و قهوه را در فنجانی ریخت. سپس رو به دختر کرد و پرسید:عزیزم چه می بینی؟ دختر هم در پاسخ گفت:هویج تخم مرغ و قهوه. پدر از دختر خواست هر کدام از آنها را لمس کند.هویج ها نرم و لطیف بودند و تخم مرغ ها پس از شکستن و پوست کندن سخت شده بودنددر آخر پدر از او خواست قهوه را ببوید. دختر دلیل اینکار را سوال کردو پاسخ شنید: دخترم هر کدام از آنها در شرایط ناگوار یکسانی در آب جوش قرار گرفتند ولی از خود رفتارهای متفاوتی بروز دادند.هویج های سخت و محکم ضعیف و نرم شدند.پوسته های نازک و مایع درون تخم مرغ ها سخت شدند ولی دانه های قهوه توانستند ماهیت آب را تغییر دهند. سپس پدر از دخترش پرسید:حالا تو دخترم وقتی در زندگی با مشکلی مواجه می شوی مثل کدامیک رفتار می کنی؟ هویج، تخم مرغ یا قهوه؟ شما چطور؟؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387ساعت توسط غم زده تنها |
+ نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت توسط غم زده تنها |
یک مسلمان سالخورده، بر روی یک مزرعه در کوهستان های " کنتاکی شرقی" (یکی از ایالت های آمریکا) همراه با نوه جوانش زندگی می کرد. پدربزرگ هر صبح زود بر روی میزآشپزخانه می نشست و قرآنش را می خواند. نوه اش تمایل داشت عین پدربزرگش باشد و از هر راهی که می توانست سعی می کرد از پدربزرگش تقلید کند. یک روز آن نوه پرسید: پدربزرگ، من تلاش می کنم که مثل شما قرآن بخوانم اما آن را نمی فهمم وآن چه را که من نمی فهمم، سریع فراموش می کنم و در نتیجه آن کتاب را می بندم. چه کار باید انجام بدهم که آن قرآن را خوب بخوانم؟ پدربزرگ به آرامی از گذاشتن زغال سنگ در کوره بخاری دست کشید و جواب داد: این سبد زغال سنگ را داخل رودخانه بگذار و برگشتنی برای من یک سبد آب بیاور! آن پسر انجام داد آن چنان که به او گفته شده بود، اما همه آب قبل از این که او دوباره به خانه بیاورد به بیرون نشت می کرد. پدربزرگ خندید و گفت: تو مجبورهستی که اندکی، سریع تر زمان آینده را جابجا کنی و او را به عقب، به طرف رودخانه فرستاد تا دوباره با آن سبد تقلا کند. این دفعه آن پسر سریع تر دوید، اما آن سبد قبل از این که او به خانه برگرد خالی می شد. پسر جوان به پدربزرگش گفت که حمل کردن آب با سبد یک کار غیر ممکن است، و به همین دلیل او رفت و به جای سبد یک سطل آورد. پیرمرد گفت: در این مرحله، پسر می دانست که این کار بی فایده است اما او می خواست به پدربزرگش نشان دهد که هر چقدر هم سریع بدود، با این حال آب به بیرون نشت می کرد قبل از این که او به خانه برگردد. پسر دوباره آن سبد را داخل رودخانه کرد و سخت دوید، اما زمانی که رسید نزد پدربزرگش، سبد دوباره خالی بود. پسر گفت: دیدی پدربزرگ، این بی فایده است. پیرمرد گفت: واقعا تو فکر می کنی که آن بی فایده است؟ نگاه کن به داخل سبد! آن پسر به داخل سبد نگاه کرد و برای اولین بار متوجه شد که آن سبد تغییر کرده بود. آن سبد زغالی قدیمی کثیف، تغییر شکل یافته بود و اکنون داخل و بیرونش تمیز بود. آن است رویدادی که تو زمانی که قرآن می خوانی. شاید تو درک نکنی و یا به خاطر نیاوری همه چیز را، اما درون و بیرون توتغییر خواهد کرد. آن، کار خداست در زندگی ما!
من سطل آب نمی خواهم، من یک سبد آب می خواهم. تو به اندازه کافی تلاش نکردی. و سپس پیرمرد از در خارج شد تا تلاش دوباره پسر را تماشا کند.
یعنی هدایت!
+ نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت توسط غم زده تنها |
يه آدمه بزرگي هست که مي گه:
اگه يه کم فکر کني مي بيني که زندگي ارزش زنده بودن رو نداره
اگه يه کم ديگه بيشتر فکر کني مي بيني که زندگي ارزش مردن هم نداره
اما اگه ديگه خيلي فکر کني
مي بيني اصلاٌ مردن و زنده بودن ارزش فکر کردن نداره
پس قدر چيزي رو که امروز داري خوب بدون
چون ممکن که همين چيز آرزوي ديروزت و حسرت فرداهات باشه...!!
+ نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن1387ساعت توسط غم زده تنها |
وقتی در تنهايی خودم قدم می زنم،
خاطرات با تو بودن
آرامشم را بر هم می زند.
چه پريشانی لذت بخشی است ، دلتنگ تو بودن ...
دلم برای شنيدن صدايت تنگ شده.
برای ديدنت ...
ديشب در خواب منتظر آمدنت بودم ،
اما به خوابم هم نيامدی و درد انتظار را در خواب هم حس كردم ...
+ نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن1387ساعت توسط غم زده تنها |